چهارشنبه ٢٨ شهريور ١٣٩٧ فارسي|English|اردو
صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|پيوندها|نقشه سايت|تماس با ما
Title
NewsletterSignup
NewsletterSignup
نام :   
ایمیل :   
NewsletterSignup


  چاپ        ارسال به دوست

رويدادهاي علمي، فرهنگي، هنري ايران

نفوذ اندیشه‌های برهان الدین محقق ترمذی در مولوی - مریم مشرف*

نفوذ اندیشه‌های برهان الدین محقق ترمذی در مولوی - مریم مشرف*

 

در حیات عرفانی مولانا سه تن اهمیت فوق العاده‌ای داشتند؛ نخست پدر مولوی، بهاء ولد، عارف بزرگ که تربیت معنوی مولانا بیش از همه مرهون توجه اوست.بهاء ولد خود عارف، شیخ و مربی بزرگی است که بالاترین جاذبه را در جان مولانا ایجاد کرد. بعد از او، شاگردش، سید برهان الدین محقق ترمذی است و بعد شمس.

 

برهان الدین در دو مقطع زندگی مولانا را در نظر عرفانی خویش داشت: یکی ابتدای کودکی مولانا در بلخ که پدر مولوی سید برهان الدین را به تعلیم فرزندش اشاره کرده بود. در سال‌های کودکی، مولانا سید برهان الدین را لالای خود می‌نامید.
سید برهان الدین که خود مرید و شاگرد پدر مولانا بود، در عین آنکه شاگرد پدر بود، معلم پسر نیز بود و مولوی رویکرد باطنی و آشنایی با عوالم ذوقی را به میزان زیادی مرهون او بود، ولی سید در هنگام مهاجرت خاندان به سمت غرب به همراه آنها نیامد و در خراسان ماند. سال‌ها بعد هنگامی که خبر فوت بهاء ولد را شنید خود را به قونیه رساند و یک بار دیگر در کنار مولانا قرار گرفت.
اثری که ما را به ذهن و اندیشه سید برهان الدین رهنمون می‌شود، کتابچه کوچکی است که مجموعه بیانات و یادداشت‌ها و سخنرانی‌های سید برهان الدین است و این کتاب که مولوی بسیار به آن علاقه داشته، «معارف سید برهان الدین محقق ترمذی» نام دارد.
در سال 642 هجری قمری که شمس به قونیه آمد و برهان الدین چهار سال قبلش درگذشته بود، مولوی دو کتاب را بسیار می‌خواند؛ یکی معارف پدرش بهاء ولد و دیگر، معارف سید برهان الدین. شمس او را از خواندن این دو کتاب باز داشت ولی عجیب است که رد پای این افکار در نوشته‌های خود شمس دیده می‌شود. گویا از روی آن کتاب یادداشت‌برداری می‌کرده است، به قصد علاقه، یا برای اینکه در صحبت‌هایش از آن استفاده کند.
آن یادداشت‌ها در یادداشت‌های خود شمس داخل شده و بعدها که این یادداشت‌ها را جمع‌آوری کرده‌اند، بعضی سخنان و نوشته های برهان الدین هم داخل نوشته‌های شمس آمده و بنابراین، در بعضی مواضع عیناً مانند هم است.
اما در اینجا من به شمس نمی‌پردازم و آن را به موقع دیگری موکول می‌کنم. هرچند در کتاب خود، به نام «مولوی و تفسیر عرفانی» این اقتباس‌های شمس از سید برهان الدین را مورد به مورد نشان داده‌ام، راجع به سید برهان الدین و مولوی مایلم به این نکته اشاره کنم که رشته‌ای نامرئی میان بهاء ولد، سید برهان و مولوی وجود دارد که این رشته نامرئی در شیوه اندیشه، نگاه، طرز بیان و سبک و سیاق نگارش آنها مشهود است.
این رشته دو ویژگی اصلی دارد؛ نخست جریان سیال ذهن که میان این هر سه مشترک است. افکار و اندیشه‌های مولوی مانند پدرش و مانند معلمش رشته جویبارهایی به یکدیگر متصل است که همگی از اقیانوسی واحد سرچشمه گرفته، به همان اقیانوس سرازیر می‌شوند. این رشته افکار که به شیوه تداعی و به صورت بارقه‌هایی از فکر در بیشه اندیشه افروخته می‌شود، دمی می‌درخشد و پیش از آن که دست خود را کاملا پیش ما رو کند در همان حال که مسحور جهش نورانی این افکار هستیم ناگاه بارقه‌ای تازه از گوشه‌ای دیگر سربر می‌زند.
این ویژگی سیالیت که در مولوی هست، در معارف پدر مولوی، بهاء ولد، نیز کاملاً چشمگیر است. همین سیالیت و روش تداعی‌گونه در نوشته‌های سید برهان الدین نیز به چشم می‌خورد. غالباً سید برهان الدین به بیان نکته‌ای مشغول می‌شود و رشته کلام به سرعت او را به نکته‌ای دیگر و از آنجا به نکته‌های دیگر و دیگر رهنمون می‌گردد.
این سیالیت و تداعی در این سه تن جلوه دیگرش در کاربردهای مجازی و تردستی‌های زبانی است، با این تفاوت که بهاء ولد و برهان الدین قصه‌گو نبودند و این ویژگی منحصر به فرد و اعجاب‌انگیز خاص نبوغ مولوی است، ولی به سبب آشنایی هر سه با بلاغت منبری که اشراف به شمار بسیار حکایات و تمثیل‌ها و قصص و احضار به موقع آنها به ذهن را اقتضا می‌کند، این توانایی در هرسه عارف، به قوت و قدرت دیده می‌شود.
از ویژگی‌های بلاغت منبری اشتمال کلام بر آیات و تفاسیر، قصص و استعاره است. در اینجا از این همه تنها به چهار استعاره تفسیری در کلام مولوی اشاره می‌کنم که در کلام سید برهان الدین نیز آمده است. اینکه گفتم استعاره تفسیری، منظورم استعاره‌هایی است که حول آیاتی از قرآن پدید آمده و در معنای عرفانی تفسیر شده‌اند. این چهار استعاره موش و گاو و ماهی است و دیگر درخت. در اینجا قصد دارم نشان دهم که مولانا چگونه با آنچه از استادش آموخته بود حقایق و نکات عرفانی را در این چهار قالب استعاری ریخت.
نکته‌ای که برای مولانا و سید برهان الدین و همین‌طور بهاء ولد اهمیت بسیار داشت، پاکی درون بود. آنها می‌گفتند به اصل معنای معنویت کسی نمی‌رسد مگر اینکه درونش پاک باشد. برهان الدین به این نکته اشاره دارد که اگر اصل و منشأ آب آلوده باشد، شست و شو چه فایده؟ اگر نیت آلوده باشد، اعمال چه فایده؟ و در اینجا از استعاره موش استفاده می‌کند و می‌گوید: چون موش صورت و طبیعت و هوا در چاه دلت افتاده است، نتوانی به حقایق معانی آب حیات پاک‌کننده رسیدن. إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَس (توبه، 28)؛ و قوله لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (واقعه، 79)، تا آن موش را برنکشی و این چاه وجودت را پاک نکنی که لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ، یعنی کلام پاک را جان پاک باید و کمان قرآن را هم رستم باید که بکشد و تیغ ذوالفقار را هم بازوی علی می‌باید. 1
مولوی در دیباچه دفتر اول، مثنوی را کشاف قرآن خوانده که جز پاکان (مطهرون) به آن دست نیابند 2 و با اشاره به همین آیه، مطهرون را در معنای باطنی به کار برده است. مولانا در موارد دیگری نیز به این طهارت درونی اشاره دارد، منتهی در آنجا سید برهان گفته موش در چاه افتاده، مولوی می‌گوید موش در انبار گندم افتاده است:
ما در این انبار گندم می‌کنیم / گندم جمع آمده گم می‌کنیم
می‌نیندیشیم آخر ما بهوش / کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زده‌ست / و از فنش انبار ما ویران شده‌ست
اول ای جان دفع شر موش کن / وانگهان در جمع گندم جوش کن
بشنو از اخبار آن صدرالصدور / لا صلوة تمّ الا بالحضور
گر نه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمال چل ساله کجاست؟3
ماهی و شیخ
استعاره دیگر ماهی است که در کلام این دو عارف به کرات آمده است و من فقط به یکی دو مورد آن اشاره می‌کنم. سید برهان الدین گفت:
مؤمن آن است که همچو ماهی، بی آب قرار نگیرد. اگرچه همه چیزها و همه نعمت‌ها پیش ماهی نهی، ماهی هیچ نیارامد، پس مؤمن نیز همچو ماهی به سوی آب می‌جهد. اکنون، در جوی خردک امان نیابد ماهی که در آنجاش بگیرند؛ و نیز آب تنک باشد، در دام بماند و نیز نگوالد 4. دریایی باید، تا ماهی نهنگی شود. 5 اگر جسم شیخ را خرد می‌بینی، محال مدان دریا را در ضمن وی بین:
عجب مدار ز دریا و جانور که در اوست / عجب ز جانوری دار کاندر او دریاست 6
از سویی ماهی رمز عارف است که در بحر حقایق غوطه می‌زند. بعد از آن که عالم شریعت را پای پیاده یا با استطاعات طی کرد و بر لب بحر رسید، تا مدتی هم سوار کشتی می‌شود، بعد از آن تبدیل می‌شود به ماهی، یعنی عارف کامل متمکن، آنجا دیگر نه اسب و نه کشتی هیچ‌کدام به کارش نمی‌آید و بعدش تازه مرحله ماهی است که کشتی را هم نمی‌خواهد:
تا به دریا سیر اسپ و زین بود / بعد از اینت مرکب چوبین بود
آن کسی کش مرکب چوبین شکست / غرقه شد در آب او خود ماهی است!
این استعاره ماهی و مرغابی هم که مثل ماهی است، بارها در مثنوی آمده، مثل همان مقدمه که می‌گوید:
هرکه بی روزی است روزش دیر شد / هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
مولوی در مواضع مختلف از دریایی بودن عارف تعبیرهای گوناگون کرده است. در قطعه زیر از عارفان به مرغابی تعبیر می‌کند که صورت دیگری از همان استعاره ماهی است. یعنی عارف کامل که برای غوطه زدن در بحر روح نیازی به کشتی و سبب و وسیله ندارد.
پای در دریا منه کم گوی از آن / بر لب دریا خمش کن لب گزان
گرچه صد چون من ندارد تاب بحر / لیک می‌نشکیبم از غرقاب بحر
جان و عقل من فدای بحر باد / خونبهای عقل و جان این بحر داد
تا که پایم می‌رود رانم درو / چون نماند پا چو بَطانم درو 7
دریا از سویی رمز عالم روح است، از سوی دیگر وجود شیخ است که خود دریایی است:
عجب مدار ز دریا و جانور که در اوست / عجب ز جانوری دار کاندر او دریاست 8
مولوی در ابیات زیر خود را به ماهی و شمس را به دریا مانند کرده است:
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
تویی دریا منم ماهی چنان دارم که می‌خواهی
بکن رحمت، بکن شاهی، که از تو مانده‌ام تنها. 9
استعاره سوم گاو است که به صورتی نمادین در آثار مولوی و سید برهان الدین به کار رفته است.
گاو
عارفان درباره گاوی که به موجب قرآن (بقره، 73) موسی از قوم خود خواست تا آن را بکشند و در لطایف الاشارات 10 شرح آن در قصص انبیا هست، تفسیری باطنی دارند و از گاو به نفس تعبیر کرده‌اند. آمده است:
أن من أراد حیاة قلبه لایصل إلیه إلا بذبح نفسه فمن ذبح نفسه بالمجاهدات حیی قلبه بأنوار المشاهدات؛ یعنی آن کس که حیات قلب خود را خواست، بدان نرسد مگر به ذبح نفس خویش و آن کس که نفس خویش سربرید به مجاهدات، زنده گردد دلش. در کشف‌الاسرار نیز تفسیری مشابه نقل شده است: قوم موسی را گفتند زنده را بکشید تا 11 به انوار مشاهدات کشته زنده شود، اشارت به اهل طریق است که نفس زنده را به شمشیر مجاهدت بکشند بر وفق شریعت تا 12 دل مرده به نور مشاهدت زنده شود و او که به نور مشاهدت و روح انس زنده شد به حیاة طیبه رسید.
کشنده 13 گاو همانا عقل است که نفس را کشته است و مدعی گاو، نفس است که ظالم حقیقی است:
نفس خود را کش جهان را زنده کن / خواجه را کشته ست او را بنده کن
مدعی گاو نفس توست هین / خویشتن را خواجه کرده است و مهین
آن کشنده گاو عقل توست رو / بر کشنده گاو تن منکر مشو
عقل اسیرست و همی خواهد ز حق / روزی بی رنج و نعمت بر طبق
نفس گوید چون کشی تو گاو من / زانک گاو نفس باشد نقش تن14
«ارواح نظر» مولوی این مضمون را اقتباس کرده است و در ابیات زیر کشته شدن گاو را موجب حیات دانسته است. کشتن گاو [نفس] یا انانیت عاشق، روح از خویش وارسته او را به حشر یا رستاخیز روحانی می‌رساند. به همین سبب مولانا می‌گوید: ای بزرگواران، اگر می‌خواهید جان‌های اهل بصیرت زنده گردد، این گاو را بکشید:
یا کرامی اذبحوا هذا البقر / ان اردتم حشر ارواح النظر
از جمادی مردم و نامی شدم / وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حمله دیگر بمیرم از بشر / تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو / کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم / آنچه اندر وهم نآید آن شوم15
این معنی مورد توجه ترمذی بوده و او از آن سخن گفته است:
آیۀ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ (به نفس خویش در پرستش گوساله ستم روا داشتید). (بقره، 54)
آخرست و آخر. هر گاوی کی آخری باشد؟! دانک از بهر کارد قصاب است و هر گاوی که گردون کشد ایمن باشد. اگر آن گاو را معلوم شدی که از آخر او را چه خواهد رسیدن، گردون کشیدن او را سخت نیامدی و یوغ، او را راحت جان شدی. اکنون هر علف که در آخر گاو ریزند، آن چربش دیگ است، نه ترا قصابان پیش چشم احسان است در حق گاو. وقتی که مرا در آخر بسته بودند، مرا کسی گفت که پس هر گاه که در آخر علف می‌کنند و گوشت تو را بها می‌کنند و گوشت ترا که می‌گیری مقدار می‌کنند، پوز از آخر بردار و16 بیش می‌بینی مگو که این در حق من احسان است، که آن از بهر بریدن سر است اگر نمی‌توانی دست در آخرجی بزن که تو را یاری دهد، تا از آخرت یاد دهد، نماز نکرده‌ای هرگز؟
می‌فرماید که به یک سجده قرب حاصل می‌آید: وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ (علق، 19)، پس چندین گاه است که در این راه می‌روی تا بدان شهر رسی، اگر هنوز در آن شهر نرسیدی، آخر در این راه که می‌روی، کاروانسرایی ندیدی؟ و رباطی ندیدی؟ و بستانی ندیدی؟ هر نماز که در وی این معنی نیاید و حاصل نشود،17 این نه، آن صلوة نیست.
گاو اگر خسبد وگر چیزی خورد18 / از برای ذبح، او می‌پرورد
این سخن برهان محقق یادآور کلام مولانا نیز هست:
گاو گر واقف ز قصابان بدی / کی پی ایشان بدان دکان شدی
یا بخوردی از کف ایشان سپوس / یا بدادی شیرشان از چاپلوس
ور بخوردی کی علق هضمش شدی / گر ز مقصود علف واقف بدی
پس ستون این جهان خود غفلت است / چیست دولت؟! کین دوا دو با لت است
به همین نسبت هم علم معنایی معنوی دارد. علمی که معنوی نباشد علم بنای آخر است. یعنی در ادامه همین اندیشه، علوم نفسانی مطرح می‌شود که سید برهان الدین محقق می‌نویسد:
این علوم که خلق بدان تفاخر می‌آورند، با این فکرها و با این خلوات، دورتر می‌شوند، این علم‌ها گره‌گشانیست، اشتغال بدین از مقصود دور شدن است. آدمی اول حال بر سر مقصود است، هرچند اشتغال بدین علم‌ها می‌کند و بدین فکرها و بدین خلوات، دورتر می‌شود. عوام به نزد او اعتبار ندارد و بخار زمین که بر آید نزد او اعتبار بیش دار که این عوام، مراد از عوام این نیست که تحصیل علوم نکرده باشند، بلکه آن است که در او عما (ع می) باشد و تحصیل که کرده باشد با عما کرده باشد. لاجرم هرچند رفته باشد، از خود دورتر شده باشد. از وصل بررسته باشد. به اشتغال علوم و اجتهادات از خود سفر کرده باشد و دور افتاده باشد. اگر بیابانی کوهی، که در آن عمی نیست، بیاید، از او عوام (تر) نبود.19 مطلبی که مولانا دقیق‌تر بیان می‌کند:
خرده کاری‌های علم هندسه / یا نجوم و علم طب و فلسفه
این همه علم بنای آخر است / که عماد بود گاو و اشتر است20
علم، علم معرفت است. سید برهان الدین در جای دیگری می‌گوید: اگر هیچ چیز نشناسی و خود را بشناسی و دانی، عالمی و عارفی و اگر خود را نشناسی، آن همه علم‌ها که تو دانی، تو را چه سود؟ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ (مریم، 59 )21.
آنچه در کلام مولانا و برهان الدین نفی علم به نظر می‌رسد، ترک تدبیر و زیرکی نفس است و تلاش برای کسب علوم ظاهری و سرآمد شدن، نتیجه انگیزه‌های نفسانی است برای خودستایی و آن کس را که با چنین نیاتی در راه علم می‌کوشد، از معنویت و خلوت درونی دور می‌سازد. مولوی با علم مخالف نبوده، عالم‌نمایی و خودنمایی را دوست ندارد چون به همان نسبت که علم زیاد می‌شود، شهرت و مقام بالا می‌رود، توجه خلق بیشتر می‌شود، شبنم معرفت در روح خشک می‌گردد.
فهم، آب است و وجود تن سبو / چون سبو بشکست، ریزد آب از او
این سبو را پنج سوراخ است ژرف / اندرونی آب ماند خود نه برف
از دهانت نطق فهمت را برد / گوش چون ریگ است، فهمت را خورد
همچنین سوراخ‌های دیگرت / می‌کشاند آب فهم مضمرت22
سید برهان الدین نیز اشاره کرده است که:
من علم را چه کنم؟ علم، عمل نفس ناطقه است. احمد محمد، لااله الا الله، این را از میان برگیر.23دریغ نبود غم خوردن؟ و جوهر دل را علف چنین آتش خسیسی کردن؟ و اگر کسی را دیوانه‌وار روزگاری بر می‌گذرد و از این علم‌ها و تدبیرها نمی‌خورد باید که جز شادی نکند24. این‌گونه است که هم برهان الدین محقق و هم مولوی بر احوال دیوانه شادی می‌کنند:
عاشقم من بر فن دیوانگی / سیرم از فرهنگی و فرزانگی25
آزمودم عقل دوراندیش را
بعد ازین دیوانه سازم خویش را26
استعاره چهارم درخت است، که معنایی قدسی می‌یابد، آن‌هم با تکیه بر آیاتی از قرآن. یکی مربوط است به داستان حضرت مریم (ع)، هنگامی که درد زاییدن او را به سوی تنه نخل برد:
فَأجَاءَهَا الْمَخاضُ إِلی جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ یا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیا مَنْسِیًّا - درد زاییدن او را به سوی تنه نخل برد، گفت: ای کاش قبل از این مرده بودم، یا چیزی حقیر بودم و فراموشم کرده بودند (مریم، 24). برهان الدین دو تفسیر از این درخت دارد. یکی درخت حقایق معنوی است که جان تشنه از آن میوه گوارا می‌چشد، آن هم زمانی که دنیا بهش پشت کرده و هیچ امیدی ندارد، ناگهان درخت خشک میوه تازه بر او نثار می‌کند. این درختی است که به ظاهر خشک است، اگر معنایی بیابد سبز می‌شود و رطب می‌دهد، کامت را شیرین می‌کند. از سوی دیگر درخت، استعاره از خود شیخ است. مانند بحر که یک بار بحر حقایق معنوی بود و یک بار دریای وجود انسان کامل، درخت نیز دو وجه دارد و در دو بعد تفسیر می‌شود، یکی خود حقایق معنوی، رویکرد معنوی، دیگر وجود شیخ است که به درختی مانند شده و اینجا هم برهان الدین چون مولانا این استعاره را به کار برده است: موضوع به سوره نور بر می‌گردد، اللَهّ نُورُ السمَاوَات و الْأرض مَثَلُ نُوره کَمشکَاةٍ فیهَا مصبَاحٌ المصبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّها کَوکَبٌ دُریٌّ یُوقَدُ من شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیتُونةٍ لَاّ شَرقیةٍ وَلَاَّ غَربیةٍ (نور، 35). در این آیه از مشعلی یا شعله در چراغدانی صحبت شده که از درخت مبارک زیتون آویخته شده. درختی که نه شرقی است و نه غربی است و چراغدانی را به آن آویخته‌اند که بسیار نورانی است و نورش نه شرقی است و نه غربی. معمولاً از آن به وجود شیخ تعبیر و تفسیر می‌شود. برهان‌الدین می‌گوید به زیر این درخت رو و مولوی می‌گوید به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد. یعنی درخت وجود شیخ که آفتابش تاریک نشود. در سایه شیخ بنشین. برهان الدین می‌گوید در سایه دل شیخ، خود درخت طوبی است و تن شیخ سایه درخت طوبی. شاخ شیخ بنشین که ظل طوبی است. جسم شیخ که در عالم اجسام است، دست در زنی، به مقصود برسی و در محبت ره یابی و اگر دست در وی نزنید محروم مانید. این سری است که با شما گفته شد. شیخ خود فردوسی است
آن لحظه که نور گیرد از حق / مسجود ملایک است، مطلق26
بنابراین مسیری است که از درخت زیتون شروع شده، با حضرت مریم (ع) ادامه یافته و به درخت طوبی رسیده است. تصویر شیخ همچون درخت که در چند جای از معارف محقق ترمذی آمده است، در مثنوی معنوی دیده می‌شود. وجود نورانی انسان کامل چون درختی است که ریشه‌اش پنهان است ولی در سیمایش نورانیت و معنویت پیداست. به رخ نمی‌کشد ولی احساس می‌شود. اگر این درخت ریشه‌اش خشک بود این‌همه برگ سبز نداشت، رطب نداشت:
گرچه پنهان بیخ هر بیخ آور است / برگ سیما هم وجوهم اخضر است
بیخ اگر بی برگ و از مایه تهی است / برگ‌های سبز اندر شاخ چیست؟28
این تصویر بویژه در داستان «دقوقی» بسیار زیبا ترسیم شده است. در این داستان راوی ابدال را ابتدا در قالب نور هفت شمع و سپس در صورت هفت درخت مجسم می‌کند:
هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد / نورشان می‌شد به سقف لاژورد
پیش آن انوار نور روز درد / از صلابت نورها را می‌سترد
باز هر یک مرد شد شکل درخت / چشم از سبزی ایشان نیکبخت
فکر می‌کنم در این چند خط غزل تمام آنچه می‌خواستم بگویم مولوی به سادگی و عمق بیشتری بیان کرده است:
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما / افتاده در غرقاب‌ها تا خود که داند آشنا
گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود / مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
ما رخ ز شکر افروخته، با موج و بحر آموخته / زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا
ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده / ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
1 - معارف محقق ترمذی، ص 6 .
2- سوره واقعه «و انّه شفاء الصدور و جلاء الاحزان، و کشّاف القرآن .... لا یَمَسُه الّا المطهّرون»، آیه 79. مثنوی، دفتر اول، دیباچه، ص 1
3 - مثنوی، دفتر اول، ب. 382 - 377 .
4 - رشد نکند.
5 - معارف ترمذی، ص 21 .
6 - معارف ترمذی، ص 21 .
7 - مثنوی، دفتر دوم، بیت 1356 - 1359 .
8 - معارف ترمذی، ص 21 .
9- غزلیات شمس تبریز، تصحیح شفیعی کدکنی،ج 1 ،ص 195 ؛غزل شماره 39 .
10 - لطایف، ج 1، ص 99
11- کشف الاسرار؛ ج 1
12 - کشف الاسرار؛ ج 1 ، ص 239
13 - مثنوی؛ دفتر سوم، ص 142
14 - همان، 2505 - 2509
15 - دفتر سوم، 3898 - 3904
16 - معارف ترمذی، ص 49 ، سطر 6 - 10 .
17 - معارف ترمذی، ص 49 - 50 .
18 - مثنوی، همان
19 - معارف ترمذی؛ ص 61
20 - همان، دفتر چهارم، 1516 - 1518
21 - همان، ص 18
22 - مثنوی، دفتر سوم، بیت 2100 - 2104
23 - معارف ترمذی، ص 39
24 - معارف ترمذی، ص 47
25 - مثنوی، دفتر ششم، 573 .
26 - همان، دفتر دوم، 2332 .
27 - معارف محقق ترمذی، ص 42 - 41 .
28- مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت 2082 - 2084 . قیاس شود با کلام ترمذی: اگر روغن ندارم پتیله‌ام چرب چراست؟ (معارف، ص 46 )
* استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی
فراهنگ**1055** زینب کارگر

انتهای پیام /*


١٨:٤٤ - سه شنبه ٢١ آذر ١٣٩٦    /    شماره : ٦٩٣٧٠١    /    تعداد نمایش : ٦٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
banners
پايگاه اطلاع رساني ولايت

پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري اسلامي ايران

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

حجاج بیت اللہ کے نام ولی امر مسلمین حضرت آيت الله خامنه‌اي کا پيغام

پايگاه پژوهشي و اطلاع رساني موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)

پايگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای «مدظله العالي»

بنياد سعدي

طرح تاپ

جامعة المصطفي العالميه

فرهنگستان زبان و ادب فارسي

كتابخانه ديجيتال يكپارچه

كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران

بنياد انديشه اسلامي

انجمن فارسي آموزان خارجي - بنياد سعدي

فرهنگستان هنر

مركز ساماندهي ترجمه و نشر معارف اسلامي و علوم انساني

اردو ميں خبريں

IRIB

خبرگزاري جمهوري اسلامي

خبرگزاري بين المللي قرآن

خبرگزاري اهل البيت عليهم السلام

خبرگزاري قدس

سازمان ايرانگردي و جهانگردي

سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري

مرکز امور زنان و خانواده (رياست جمهوري)

ايرانيان خارج از کشور

مرکز اطلاعات و آمار زنان

دانشگاه بين المللي امام خميني(ره)

ده مرجع فارسی برای دانلود کتاب‌های الکترونیکی

UsersStats
Visitorsofpage: 429113
Visitorsofday : 30
Visitorsofpage : 766926
Onlinevisitors : 6
PageLoad : 0.9688

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت